X
تبلیغات
تنها ترين تنها

به این سیگار حسادت می کنم

که در فکر تو این طور دود می شود و در هوا گم ...

نه مانند من که هنوز این همه هست !!!

سیگار از عمر می کاهد !

مگر تو عمر مرا می دانی که تنهایی را با آن محاسبه می کنی ؟

کسی نمی داند ، شاید همین فردا من نیز خاموش شوم !!!

+ تاريخ شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 15:3 نويسنده alireza.zafarian |


پريشب به هيچ چيز فكر نكردم و فقط اينو نوشتم

از 15سالگی ام تا اين

18سالگى ،منِ كوچك

هى كام مى گرفتم از

سيگار بهمن كوچك

دوران دور تنهايى

دوران بى سرانجامى

هى سرفه و نفس تنگى

هى دود ، دودِ ناكامى

مي بوسم از لب سيگار

سيگار ميكِشَد من را

من دود ميكنم هر شب

اين جان رو به رفتن را

 

+ تاريخ شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 14:42 نويسنده alireza.zafarian |
چقدر این دوستــــــــ داشتن های بی دلیل

خوب است

مثل همین بــاران بی سوال

که هی می بارد

که هی اتفاقا آرام و

شــمرده

شـــمرده

می بارد

+ تاريخ شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 14:37 نويسنده alireza.zafarian |


عـــشـــق يـــعنــــــي ايـــنکـــه وقــــــتـــي ميـــخـــواي بخـــوابي



يـــه اس ام اس ازش ميــــــاد حتـــي قبـــل ايـــن کـــه بـــدونـــي چـــي نوشـــته


لبـــخنـــد مـــياد روي لبــــــت…



هميـــن که يـــه لحـــظـــه بهـــت فکـــر


ميکــــــرده واســـت انــــــدازه يه دنــــــيا مـــي‌ارزه…

+ تاريخ شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 14:33 نويسنده alireza.zafarian |
ه های غمگین درباره سیگار

pic92212 aftab98.ir 4 جمله های غمگین درباره سیگار

…………………………………………………….

من و سیگار درد مشترکیم …
از هردویمان کسی خوب کام گرفت و بعد زیر پا له کرد درست زمانیکه به آخر رسیدیم !
…………………………………………………….
یک کام ، یک نخ ، یک پاکت ، یک جوانی ، یک عمر …
این تاوان سنگین اشتباه من است !
…………………………………………………….
امشب سیگارم روشن تر است . . .
چون کامهای سنگین تره من این سیگار را داغ کرده است . . .
حسرت یک لحظه نکشیدن سیگار بعد از رفتنت در دلم مانده . . .
…………………………………………………….

یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !
…………………………………………………….
………….

+ تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 12:54 نويسنده alireza.zafarian |

زير آوار آخرين حرفت جا مانده ام.

لعنتي...

نمي داني "خداحافظت" چند ريشتر بود


+ تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 12:45 نويسنده alireza.zafarian |

مگه من به تو بد کردم؟

مگه جاتو پرکردم؟

دلیل این جدایی رو

بگو تا شاید برگردم؟


+ تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1392ساعت 12:44 نويسنده alireza.zafarian |

ﺑـــــــﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐـــــــﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻧﻔــــــﺮ ﻣﯽ ﺗــــــﻮﻧﻪ ﺑﺎ

ﺩﻟــــــﺖ ﺑﮑﻨــــــﻪ ﺍﯾﻨــــــــﻪ ﮐــــــــﻪ ﺑﺎﻋــــــــﺚ ﺑﺸــــــﻪ

ﺩﯾﮕـــــــــﻪ ﺫﻭﻕ ﻧﮑﻨــــــﯽ ﺍﺯ ﺑــــــﻮﺩﻥ ﻫﯿﭽـــــــﮑﺲ ...
ﺑـــــــﺪﺗﺮﯾﻦ ﮐـــــــﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻧﻔــــــﺮ ﻣﯽ ﺗــــــﻮﻧﻪ ﺑﺎ

ﺩﻟــــــﺖ ﺑﮑﻨــــــﻪ ﺍﯾﻨــــــــﻪ ﮐــــــــﻪ ﺑﺎﻋــــــــﺚ ﺑﺸــــــﻪ

ﺩﯾﮕـــــــــﻪ ﺫﻭﻕ ﻧﮑﻨــــــﯽ ﺍﺯ ﺑــــــﻮﺩﻥ ﻫﯿﭽـــــــﮑﺲ ...

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 13:18 نويسنده alireza.zafarian |

   

من سکوتم را به عشقم ریختم



حس عشقت را به غم آمیختم




گفتگو در حرفهایم مرده بود



هستی ام را باد با خود برده بود




واژه هایم حس تلخ مرگ داشت



هر کسی دیدم هزاران رنگ داشت




درد خود را با چاه نجوا می کنم



اشک را تقدیم صحرا می کنم


شاعر:الهام نامداری                                    

+ تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1392ساعت 1:0 نويسنده alireza.zafarian |

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com میخوانم از دلم ، با هر صدای باد

صد شعر و صد غزل ، در لحظه های شاد

لبهای کوچکم ، می خواند از بهار

از عشق و عاطفه ، از بوسه های یار

قلبم شکسته است ، اشکم به گِل نشست

آهی کشیدمُ، غمها به دل نشست

آرام میگریم، اشکم ندیده ای

چون غصه ی مرا،کوچک شمرده ای

زندانیم دریغ،محبوس این قفس

بغضی نشسته است، بر روی هر نفس

در خلوت خیال  ، مرگم رسیده است

                 چون سینه ی مرا   ،غمها دریده است

بر عشق من نخند ، من دلشکسته ام

آمد زمان کوچ ، چون مرغ خسته ام  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

+ تاريخ چهارشنبه سی ام مرداد 1392ساعت 0:57 نويسنده alireza.zafarian |

ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 15:59 نويسنده alireza.zafarian |

ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 15:49 نويسنده alireza.zafarian |

اینجا صدای پا زیاد مـــیشنوم


امـــا


هـیچكدام تــــــو نیستــــی !


.
" دلــ♥ـــم "


.
خوش كرده خودش را به این فكر


كه شاید 
.
.
.
.
.
" پا برهـنه " بیائی . . .


+ تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 23:24 نويسنده alireza.zafarian |
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم .... نام مرا گذاشتند "با جنبه" ! بی آنکه بدانند؛ خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

+ تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 23:22 نويسنده alireza.zafarian |

وقتی زن میگوید..

دلم برایت تنگ شده....


.
یعنی دوستت دارد....


اگر بگوید دوستت دارد..


یعنی دلش برایت تنگ خواهد.. شد.


جمله ی "دلم برات تنگ شده"


برای زن عمیق تر از تمام اقیانوس ها ست.


فهمیدن زن سخت نیست....


فقط باید صدای ضربان قلبش را شنید..!!!!

که عاشقانه می تپد.......نه بی دلیل!

+ تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 23:20 نويسنده alireza.zafarian |

معنی عشق واقعی و حقیقی چیست؟

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

+ تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1392ساعت 18:15 نويسنده alireza.zafarian |
سلام بچه ها وارد دهه اول محرم شدیم تو رو به خدا تو این 1 ماهم نه تو این 1هفته

کاری نکنید که امام حسین ناراحت بشه 

بچه ها با هر گناهی که ما انجام میدیم یه سیلی به گوش امام زمان می زنن

تو رو به بی بی دو عالم فاطمه زهرا این 10 روز خودتونو کنترل کنید

خاک پای همه ی عزا دارا و سینه زنای امام حسینم.

(حسینی باش .تا در محشر نگویند پرونده ات امضاء ندارد)

+ تاريخ جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 21:28 نويسنده alireza.zafarian |

+ تاريخ جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 21:23 نويسنده alireza.zafarian |

پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

mv5rhk7ytaq2ugwhaxgjpg

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد


نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد


خطی ننویسم که آزار دهد کسی را


که تنها دل من ؛ دل نیست

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 12:39 نويسنده alireza.zafarian |
قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی

کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .

از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم

اشکهایی را بریز که من ریختم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن

... ... سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم

دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن

همانطور که من انجام دادم ...

بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی

0.636590001313581806_parsnaz_ir.jpg

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 12:36 نويسنده alireza.zafarian |

بياييـد اندكي پارسي‌وار زَن‌ها را پاس بـداريد

اينبـار اگر زنِ زيـبارويي را ديديـد

هوس را زنده به گور كنيد

و خُــدا را شُكـر كنيـد براي خـلق اين زيبايي

زير باران اگر دُختري را سـوار كرديد

به جاي شُمـاره به او اَمنيت بدهيـد

او را به مقصـد موردنظرش برسانيـد

نه به مقصـد موردنظرتان

هنگام ورود به هرجايي

با لبخنـد بگوييد اَول شُمــا

در تاكسي خود را به در بچسبانيـد نه به او

در مترو جاي خود را به زني بدهيـد كه ايستاده

بيـاييد وارغ از جنسيت;

كمي هم مَــرد باشيـد

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 12:30 نويسنده alireza.zafarian |
عاشق شدن مثل دست زدن به
اتیش می مونه..
پس سعی کن تا وقتی که
جراتش و پیدا نکردی
بهش دست نزنی..
اما اگه بهش دست زدی
سعی کن طاقتشو داشته باشی
که تو دستات نگهش داری

+ تاريخ یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 13:15 نويسنده alireza.zafarian |

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم ................................................... آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش ماتم است ................................................... در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش ................................................... بمیرم من واسه اون دلشکسته که چون من خیری از دنیا ندیده ................................................... خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست کارم از گریه گذشته به خودم میخندم

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 10:14 نويسنده alireza.zafarian |

زير گنبد کبود / جز من و خدا / کسی نبود / روزگار / رو به راه بود / هيچ چيز / نه سفيد و نه سياه بود / با وجود اين / مثل اينکه چيزی اشتباه بود / زير گنبد کبود / بازی خدا / نيمه کاره مانده بود...

***
واژه ای نبود و هيچ کس
شعری از خدا نخوانده بود
تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
***
توی گوش من يواش گفت:
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا
مستجاب کرد
***
پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد
***
سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست
هيچ چيز
مثل بازی قشنگ ما
عجيب نيست
بازی يی که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت
***
با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و يک عروسک گلی ست.
عرفان نظر آهاری

+ تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 13:25 نويسنده alireza.zafarian |

شوخی زیبایی بودی که خداوند با من کرد

زیبا بود اما شوخی بود ...

خدا بی تقصیر است و تو هم

من تاوان اشتباه خود را پس می دهم

تمام این تنهایی ها

تاوان جدی گرفتن آن شوخی است .

+ تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 13:24 نويسنده alireza.zafarian |

اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر من بود !
من اولين قابله اي هستم که ناف شيري را بريده است
اولين اواز را من خواندم ، براي زني که در هراس سکوتُ سنگ ُ سکسه
تنها نارگيل شامم را قاپيد و برد
من اولين کسي هستم که از چشم زني ترسيده است
من ماگدالينم غول تماشا
کاشف دل و فندق و سنگ اتش زنه
سپهر را من ، نيلگون شناختم
چرا که همرنگ هوسهاي نامحدود من بود
خدا ،
کران بي کرانه ي شکوه پرستش من بود
و شيطان ،
اسطوره ي تنهايي انديشه هاي هولناک من
اولين دستي که خوشه ي اولين انگور را چيد
دست من بود
کفش ، ابتکار پر سه هاي من بود
و چتر ،
ابداع بي سامانيهاي من
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ
تعبير دلتنگيهايم
من اولين کسي هستم که ،
در دايره صداي پرنده اي بر سگرداني خود
خنديده است
من اولين سياه مست زمينم
هر چرخي که ميبينيد ،
بر محور شراره هاي شور عشق من ميچرخد
اه را من به دريا اموختم
من ماگدالينم !
پوشيده در پوست خرس
و معطر به چربي وال
سرم به بوته ي خشک گوني مانند است
با اين همه
هزار خورشيد و ماه و زمين را
يکجا در ان ميچرخانم
اولين اشک را من ريختم ،
بر جنازه ي زني
که قوطه در شير و خون
کنار نارگيلي مرده بود !
بي هراس سکوت ُ سنگ ُ سکسه ... !

 

+ تاريخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 0:25 نويسنده alireza.zafarian |

 

گلوی آدم را گاهی باید بتراشند....!!

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ...

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل ،که در گلوی آدم است ...

دلتنگی هایی که می توانند ادم را خفه کنند ... !

 

!


+ تاريخ شنبه بیست و هشتم مرداد 1391ساعت 0:18 نويسنده alireza.zafarian |
صبر کن سهراب ! قایقت جا دارد؟
آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی آخر ؟... زخم ها بر دل عاشق کردن ، خون به چشمان شقایق کردند
ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند ؟
صبــــــــ ـــــــــر کن سهــــــــ ـــــــراب …!
قایقت جا دارد؟ من را نیز با خود ببر ، اینجا عاشقی بین مردم مرده است...

+ تاريخ یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 22:6 نويسنده alireza.zafarian |
دلمان که میگیرد تاوان لحظه هایی است که دل می بندیم
+ تاريخ یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 13:45 نويسنده alireza.zafarian |
سلام دوستای خوبم سعی کنیم که هیچ وقت بد قولی نکنیم

شاید بد قولی حتی برا تو خیلی ناچیز  اما برا یکی دیگه خیلی مهم باشه

بعضی مواقع بد قولی باعث خیلی ناراحتی ها میشه

ولی اگه هم بد قولی کردیم حد اقل جبران کنیم

+ تاريخ سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 12:32 نويسنده alireza.zafarian |